یادداشت هجدهم

خرید بک لینک
بدی اینجا اینه که اگه چندروز ننویسی هی حرف رو حرف جمع میشه وهی نوشتن سخت و سخت تر.حالا چیز خاصی هم نیستا.همین روزمره جات.ساعت نزدیک شش بعدظهر یکشنبه ششم اسفند نود وشش هستش.من تنهام تو یه روز بارونی و ابری و سرد و البته دوست داشتنی زمستونی.خبر جدید اینکه زدیم تو کار تغییرات و قراره حیاط و چند جای دیگه خونه رو نونوار کنیم.کل وسایل رو جمع کردیم و بردیم تو اتاق یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 12:54

بچه ها رفتن خونه دایی جانشان.من؟ توی اتاق خواب تاریک، بدون هیچ روزنه ای از نور، (البته بیرون هم هوا ابری و گرفته اس) دراز کشیدم زیر پتو و تلاشم برای خواب رفتن بی فایده بود و دارم وبگردی میکنم.البته اوضاع جسمیم هم زیاد روبراه نیست و منتظر یه اتفاقم که فک کردن بهش حسابی کلافه ام کرده و این موضوع یه جورایی ادامه اتفاقات تلخ چند وقت پیش هست.امروز یه تجویز هایی یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 12:54

یادم باشد، حرفی نزنم که به کسی بر بخورد؛نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد؛راهی نروم که بی راه باشد؛خطی ننویسم که آزار دهد کسی را؛یادم باشد که روز و روزگار خوش است؛همه چیز رو به راه و بر وفق مراد است و خوب!تنها دل ما، دل نیست؛آره! یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 12:54

1_سیب میگه مامان دوست دارم موهام یه روزی اندازه موهای گریس (خواهر اسکار تو ممول!) بشه.ولی تو خیلی خسته میشی چون اونوقت باید روزی سه چهار ساعت وقت بذاری که موهامو شونه کنی.اینم بگم که موهاش پرپشت و تقریبا بلنده و دلمون نمیاد کوتاهشون کنیم.خودش هم از موی بلند خوشش میاد ولی از شونه کردنشون نه معضلیه واسه خودش این موضوع.2_گلابی خانوم علاقه ی زیادی به موندن تو د یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 12:54

یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 12:54

بعد دو سه هفته درگیری و تو گرد و خاک بودن امروز رسما تمیز کاری رو آغاز کردیم.البته دیروز هم از صبح تا عصری کل حیاط رو شستیم و تمیز کردیم.دوتایی با میم.اونم تو هوای ابری و زیر نم نم بارون.بچه ها هم نبودن.حسابی یخ کردیم ولی خوش گذشت.بعدش از شدت سرما دوساعتی زیر پتو لرزیدم.شبم رفتیم بیرون و ذرت مکزیکی امروز از صبح یکمی آشپزخونه رو سروسامون دادم.ولی با وجود بچه یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت: 12:54

دیروز با اون خانوم و رئیس شون صحبت کردیم.من و خواهر.من که طبق معمول از همون ب بسم الله اشکی شدم و زیاد نتونستم چیزی بگم.خواهر ولی خیلی تند برخورد کرد یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1396 ساعت: 23:17

دیشب از مطب که برگشتم از نبود بچه ها استفاده کردم و کمی خونه رو سروسامون دادم و از اون وضعیت آشفته دراومد.بعد هم دوش گرفتم و به کارای خودم رسیدم.آخرشب هم بچه ها اومدن و چون خیلی خسته بودن راحت خوابیدیم.خوابهایی میدیدم که یه اتفاق دلچسب توش بود و دلم غنج میرفت.

امروز صبح که چشمامو باز کردم اولین احساسم این بود که خیلی بهترم و شکر خدا رو به بهبودی.امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد.

میخوام همه اتفاقات گذشته رو بسپارم به دست باد...

یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1396 ساعت: 23:17

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 18:59

اینجوری که هواشناسی پیش بینی کرده بالاخره قراره بارون و برف به سمت ما هم بیاد.امروز هم از صبح هوا ابریه و من عاشق روزای ابریم.دخترکم میگه مثه تو اون قصه که بچه هه برای ابر قصه سوزناک میخونه و ابره گریه اش میگیره و بارون میباره بیا ما هم بریم برای ابرا قصه های سوزناک بخونیم!خوب بین سرو صدا و هیاهوی دخترا و صدای تلوزیون که طبق معمول رو پویاست و چندتا صدای دیگه من برای خودم چندتا اهنگ انرژی مثبت گذاشتم و همزمان کارهامو انجام میدم تو آشپزخونه.امروز هوس آش کردم و تصمیم دارم تا ظهر آش بپزم.بیرون انقد هوا خوبه که دوست دارم اگه وقت بشه بریم رو حیاط و بدویم و بازی کنیم و نفس بکشیم.البته فک کنم امروز کمی سردتر باشه هوا.دیشب کلی باد اومد نصفه شب و من تنها بودم و چندبار از خواب بیدار شدم.امشب آخرین شیفت شبه خداروشکر.هم من راحت میشم هم میم.تو شیفت شب خیلی سخت میگذره بهش.این چند وقت که غر زدن من کمتر شده روابط خیلی بهتر شده.میدونستم که مردا تحمل خانومای غرغرو براشون سخته.ولی نه تا این حد.البته من زیاد غرغرو نبودم فقط یکم زیادی پیله میکردم.میم هم البته از اون آدمای خونسرده که هی کار پشت گوش میندازن.الان اینجوری خودم خیلی آرومترم و دیگه حرص الکی نمیخورم.دوست دارم همیشه اینجوری باشم.ولی گاهی نمیشه.دلم نمیخواد دیگه حال بدم برگرده.دیروز یهویی دست دخملا رو گرفتم و نشستم رو تخت و نشوندمشون رو پاهام یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 22:19

صفحه بندی